چرا تهدید به «جهنم»، بزرگ‌ترین اشتباه محاسباتی ترامپ بود؟

ایران هنوز بمب اتم نساخته، اما کارتی در دست دارد که ترامپ را به استیصال کشانده؛ کارتی که نشان داد در پس نعره‌های او در مجمع عمومی، فرستادگانش در هتل‌های نیویورک محتاج توافق با تهران‌اند.

به گزارش تحریریه، لائو وو (老武)، تحلیل‌گر و مفسر مستقل چینی در حوزه بین‌الملل و فناوری‌های نظامی، به رمزگشایی از پارادوکس تهدید و مذاکره هم‌زمان ترامپ پرداخته است.

هنوز چرخ‌های هواپیمای اختصاصی مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، روی باند فرودگاه نیویورک ننشسته و نیروهای سرویس مخفی آمریکا تازه در مواضع امنیتی خود مستقر شده بودند که در همان لحظه، دونالد ترامپ از پشت تریبون مجمع عمومی سازمان ملل یک دوراهی پیش پای جهان گذاشت: یا توافق را امضا کنید، یا به قعر جهنم بروید!

این نمایش عجیب دیپلماتیک—که در آن از یک طرف مسئول امنیت جانی شما هستند و از طرف دیگر علناً دم از نابودی‌تان می‌زنند—عمیق‌ترین شکاف میان تهران و واشینگتن را درست زیر نورافکن‌های مجمع عمومی سازمان ملل آشکار کرد.

شعار و تم اصلی بحث‌های عمومی هشتاد و یکمین مجمع عمومی، «بازسازی اعتماد» بود؛ اما ترامپ دقیقاً زیر سایه همین شعار، نزدیک به ۴۰ دقیقه سخنرانی کرد و بخش عمده‌ای از زمانش را به ایران اختصاص داد. عبارت دقیق او این بود: «یا به توافقی برسید تا ایران را بازسازی کنیم و کشوری حتی قدرتمندتر از گذشته بسازید، یا جمهوری اسلامی را کاملاً محو خواهیم کرد و آن‌ها را به جهنم می‌فرستیم، طوری که کمترین شانسی برای بقا نداشته باشند.»

در پاسخ، بیشتر اعضای هیئت نمایندگی ایران بلافاصله سالن را به نشانه اعتراض ترک کردند و تنها یک مقام رده‌پایین برای نظارت باقی ماند.

اما آنچه نیاز به تأمل و تعمق بیشتری دارد، نیمه دوم حرف‌های ترامپ است؛ او هم‌زمان مدعی شد باور دارد واشنگتن و تهران می‌توانند بلافاصله پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر به یک توافق دست پیدا کنند و گفت: «آن‌ها هیچ دلیلی ندارند که این کار را نکنند!»

جالب‌تر اینکه درست در همان روز، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان ویژه او، به مدت سه ساعت گفت‌وگوهای غیرمستقیمی را با طرف ایرانی پیش بردند؛ تا جایی که ویتکاف هنگام ترک جلسه، رو به خبرنگاران شست خود را به نشانه رضایت و موفقیت بالا برد.

با یک دست تابلوی جهنم را بالا نگه‌داشتن و با دست دیگر بی‌سروصدا کاغذ مذاکره را رد کردن! این سبک بازی چیز جدیدی نیست؛ اما این بار به دیواری آهنین و نفوذناپذیر برخورد کرده است.

چرا تهدید به «جهنم»، بزرگ‌ترین اشتباه محاسباتی ترامپ بود؟

📌بن‌بست اعتماد؛ گره کوری که دست و پای همه را بسته است

مشکل میان آمریکا و ایران هیچ‌وقت کمبود میز مذاکره نبوده؛ مسئله این است که چه کسی زودتر پشت میز بنشیند و چه کسی زودتر حاضر شود یکی از اهرم‌های فشارش را روی میز بگذارد.

خواسته‌های واشنگتن کاملاً روشن است: ایران باید از هرگونه امکان دستیابی به سلاح هسته‌ای چشم‌پوشی کند و هم‌زمان امنیت و ثبات کشتیرانی در تنگه هرمز را تضمین نماید. از عینک کاخ سفید، این دو مقوله با امنیت ملی ایالات متحده، منافع متحدان منطقه‌ای در خلیج فارس و تثبیت بازار جهانی انرژی گره خورده است.

در سوی مقابل، شروط ایران نیز به همان اندازه صریح و قاطع است. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، پیش از آغاز به کار مجمع عمومی علناً خط‌نشان کشید: «تا زمانی که آمریکا به تعهدات خود عمل نکند، تنگه هرمز هرگز بازگشایی نخواهد شد.»

شروطی که تهران روی میز گذاشته ساده و شفاف است: پایان دادن به تمام اقدامات جنگی و خصمانه علیه ایران، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده و پایان فوری محاصره دریایی.

مسعود پزشکیان پیش‌تر در گفت‌وگوی تلفنی خود با نخست‌وزیر پاکستان واقعیت را بدون لفاظی‌های دیپلماتیک روی دایره ریخت و گفت: «زیر سایه محاصره مداوم دریایی و تشدید فشارهای نظامی آمریکا، بازسازی اعتماد به ایالات متحده برای تهران مأموریتی غیرممکن و با موانع فوق‌العاده سنگین روبه‌رو است.»

این همان بن‌بست اعتماد است که راه هرگونه توافق را بسته است.

منطق آمریکا می‌گوید: «اول گزینه هسته‌ای را دور بینداز و مسیر تنگه هرمز را باز کن، بعد من طناب تحریم‌ها را شل می‌کنم.»

منطق ایران اما درست برعکس است: «اول محاصره را بشکن و پول‌هایم را پس بده، تا من دلیلی داشته باشم که باور کنم به وعده‌ات عمل خواهی کرد.»

هر دو طرف اصرار دارند امتیاز دادن خود را به بعد از اقدام عملی طرف مقابل موکول کنند؛ هیچ‌کس حاضر نیست مهره اول بازی باشد و دستش را خالی کند. در این میان، رجزخوانی و ادبیات خشونت‌بار ترامپ در مجمع عمومی مبنی بر نابودی کامل، نه تنها گره این بن‌بست را باز نکرد، بلکه محکم‌ترین سند و برهان را دودستی تقدیم اتاق‌های تصمیم‌گیری در تهران نمود:

اگر آمریکا واقعاً توان نابودی ما را دارد، پس چرا باید برگ‌های برنده و کارت‌های طلایی‌مان را پیش‌پیش بسوزانیم؟ آیا دادن امتیاز اول، معنایی جز باز کردن درها به سوی همان جهنم وعده‌داده‌شده خواهد داشت؟!

به باور من، پاشنه آشیل و نقطه کور اصلی مذاکرات کنونی دقیقاً همین‌جاست. مشکل این نیست که شروط مبهم‌اند؛ فاجعه این است که هیچ‌کدام ذره‌ای به این گزاره بنیادین باور ندارند که طرف مقابل پای امضایش می‌ایستد.

سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در مصاحبه‌ای هوشمندانه اشاره کرد که تهران به‌دنبال پایان قطعی جنگ است، اما صداقت آمریکا در مسیر دیپلماسی هنوز در هاله‌ای از ابهام است و باید دید در عمل چه خواهد کرد. همین عبارت «باید دید»، به‌تنهایی نشان‌دهنده عمق ویرانی زمینی است که چند دهه پاره کردن پی‌درپی توافق‌ها و نقض عهدها، حتی آخرین پایه‌های اعتماد را در آن نابود کرده است.

چرا تهدید به «جهنم»، بزرگ‌ترین اشتباه محاسباتی ترامپ بود؟

📌رجزخوانی و صندوق رأی؛ محاسبات کدام یک زیرکانه‌تر است؟

چرا ترامپ باید پشت تریبون مجمع عمومی سازمان ملل چنین الفاظ تند و وحشیانه‌ای به زبان بیاورد؟ آیا واقعاً قصد دارد بازی را تا ته خط پیش ببرد؟

کافی است نگاهی به دفتر حساب‌ و کتاب میدان جنگ بیندازید تا بفهمید ماجرا اصلاً به این سادگی‌ها نیست. این کارزار نظامی که از ۲۸ فوریه کلید خورد، اکنون نزدیک به هفت ماه است به درازا کشیده؛ مدتی که فرسنگ‌ها با ادعای اولیه ترامپ مبنی بر یک جنگ چندهفته‌ای فاصله دارد.

تا اینجای کار، تلفات ارتش آمریکا به ۶۴۲ کشته و زخمی رسیده که ۱۸ مورد فوتی آن تایید شده است. در طرف مقابل، آمارهای ایران ویرانی به مراتب هولناک‌تری را نشان می‌دهد؛ بیش از ۳ هزار غیرنظامی جان باخته‌اند، بالغ بر ۱۲۵ هزار تأسیسات و زیرساخت شهری تخریب شده و خسارت اقتصادی نیز حدود ۲۷۰ میلیارد دلار برآورد شده است.

بی‌تردید آمریکا این توان را دارد که جنگ را ادامه دهد؛ اما به چه بهایی؟

تنگه هرمز شاهرگ حیاتی انرژی جهان است که حدود یک ‌پنجم نفت مبادله‌شده از مسیرهای دریایی از دل آن عبور می‌کند. از زمان آغاز جنگ، ایران با ترکیب تهدیدها و حملات خود، عملاً شاهرگ کشتیرانی در این گذرگاه را مسدود و فلج کرده است؛ در نتیجه بهای جهانی نفت از کانال زیر ۷۰ دلار ناگهان تا مرز ۱۲۰ دلار در هر بشکه جهش کرد. تنها از جیب مصرف‌کنندگان آمریکایی، ۴۵ میلیارد دلار اضافه به‌خاطر بنزین و انرژی دود شد و به هوا رفت. جهش سرسام‌آور قیمت سوخت، آن هم در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر؛ طناب داری است که روز به روز دور گردن ترامپ و جمهوری‌خواهان تنگ‌تر می‌شود.

بنابراین، این رجزخوانی ترامپ مبنی بر نابودی کامل، پیش از آنکه یک اولتیماتوم نظامی باشد، یک لفاظی حساب‌شده برای سبد رأی انتخابات است. بی‌بی‌سی این شیوه را با عنوان «دیپلماسی اجبار» تعریف می‌کند یعنی هم‌زمان با تهدید به استفاده از زور، درِ مذاکره را هم باز نگه می‌دارند.

ترامپ به‌شدت محتاج آن است که به رای‌دهندگان داخلی ثابت کند دست‌فرمان سرسختانه‌اش در خاورمیانه جواب داده؛ و در عین حال، به یک راه فرار آبرومندانه نیاز دارد تا توجیه کند چرا بعد از این همه جنگیدن و رجز خواندن، باز هم پای میز امضا نشسته است!

طرف ایرانی هم دست ترامپ را خوانده و پشت پرده این بازی را دیده است؛ پزشکیان از تریبون مجمع عمومی خط‌ونشان کشید که «هرگز در برابر قلدری و باج‌خواهی سر فرود نخواهد آورد»، اما بلافاصله پالس نرم‌تری فرستاد و تأکید کرد که «امروز، پایان دادن به جنگ گزینه عاقلانه‌تر و بهتری است».

به چشم من، این دقیقاً متناقض‌ترین و کنایه‌آمیزترین بخش شطرنج ایران و آمریکاست. هر دو طرف دارند با خشن‌ترین ژست‌های ممکن، زیر پای نرم‌ترین راه‌های خروج و عقب‌نشینی فرش قرمز پهن می‌کنند! ترامپ در بوق و کرنا از جهنم حرف می‌زند، اما هدف واقعی‌اش ایجاد فضای مانور سیاسی برای رسیدن به توافق است.

ایران در کلام فریاد تسلیم‌ناپذیری سر می‌دهد، اما هم‌زمان از کانال میانجی‌گری قطر، طرح مشخص بازگشایی تنگه هرمز را به دست واشنگتن رسانده است. هیچ‌کدام درِ مذاکره را نبسته‌اند؛ با این حال هیچ‌کس جرأت نمی‌کند قدم اول را بردارد. چون هرکس پا پیش بگذارد، هم در میدان سیاست داخلی و هم پشت میز چانه‌زنی، پیشانی‌اش با انگ ضعف و کرنش داغ خواهد شد.

چرا تهدید به «جهنم»، بزرگ‌ترین اشتباه محاسباتی ترامپ بود؟

📌کارت تنگه هرمز؛ اهرمی که ایران سفت‌تر از بمب اتم به آن چنگ زده است

قوی‌ترین برگی که در دست ایران است چیست؟ قطعاً سلاح هسته‌ای نیست؛ چون چنین سلاحی هنوز ساخته نشده و اگر روزی هم ساخته شود، دقیقاً در همان لحظه ممکن است همان جهنم واقعی را ایجاد کند.

حدود یک ‌پنجم نفت ترانزیت‌شده از مسیرهای دریایی جهان، ناگزیر باید از این تنگه هرمز عبور کند. ایران برای فلج کردن این شاهرگ حتی نیازی ندارد تنگه را به‌طور فیزیکی ببندد؛ فقط کافی است مقداری عدم قطعیت و ناامنی به منطقه تزریق کند تا شرکت‌های کشتیرانی جرأت اعزام شناور نداشته باشند، غول‌های بیمه از صدور بیمه‌نامه عقب بنشینند و قیمت نفت خودبه‌خود سر به فلک بکشد.

پیامی که مقامات ارشد ایران در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل مخابره کردند کاملاً صریح بود. به محض اینکه آمریکا فشار نظامی را سبک کرده و محاصره دریایی را برچیند، ایران قادر است ظرف ۷ روز تنگه هرمز را بازگشایی کند. اما این ماجرا یک شرط ازپیش‌تعیین‌شده و غیرقابل‌مذاکره دارد: آمریکا باید اول دست‌به‌کار شود.

اینجا یک پس‌زمینه و فکت کلیدی وجود دارد که معمولاً نادیده گرفته می‌شود. در ماه مه امسال، تهران و واشنگتن بر سر چارچوب یک یادداشت تفاهم (MOU) به توافق اولیه‌ای رسیده بودند؛ بسته‌ای که مفاد آن شامل این موارد بود: تمدید ۶۰ روزه آتش‌بس، بازگشایی تنگه هرمز، آزادسازی ۱۲ میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران از سوی آمریکا و لغو کامل محاصره دریایی.

منطق پشت طراحی این تفاهم‌نامه پیوستگی و هم‌زمانی اقدامات بود. شما نمی‌توانید از یک طرف بخواهید امتیازی را بدهد که پس گرفتن آن تقریباً غیرممکن است، و بعد بنشینید و دل خوش کنید که طرف مقابل هم تعهداتش را موبه‌مو و بی‌کم‌وکاست نقد خواهد کرد.

کشتی‌های تجاری برای عبور ایمن از تنگه به تضمین‌های واقعی امنیتی نیاز دارند، ایران برای احیای صادرات نفت نیازمند باز بودن بنادر و کانال‌های دریافت پول است، و آمریکا نیز باید مطمئن شود پرونده هسته‌ای همچنان در ریل کنترل و مهار باقی می‌ماند.

اما آن تفاهم‌نامه هرگز به یک توافق رسمی و نهایی تبدیل نشد. ریل‌گذاری‌های آتش‌بس نتوانست به‌شکلی پایدار به یک راه‌حل پایانی ختم شود؛ واشنگتن، تهران را به حمله به کشتی‌های تجاری متهم کرد و ایران هم طلبکارانه خواستار آن شد که آمریکا ابتدا تعهداتش از جمله لغو محاصره را روی زمین پیاده کند. حالا که دوباره بساط مذاکرات پهن شده، همان دعوای قدیمیِ «اول تو!» کل میز را اشغال کرده است.

به عقیده من، در این شطرنج پیچیده، آنچه ارزش توجه و تحلیل دارد این نیست که چه کسی رجز تندتری خوانده است؛ بلکه پرسش اساسی این است که آیا دو طرف واقعاً حاضرند پای تدوین یک دستورالعمل اجرایی و عملیاتی بنشینند؟ سندی دقیق که مو ‌به‌ مو روشن کند چه کسی اول چه کاری را انجام دهد، در چه جدول زمانی مشخصی صورت بگیرد و اگر یک طرف زیر میز زد چه تاوانی خواهد داد؟

بدون چنین سازوکار مهندسی‌شده‌ای، اولتیماتوم جهنمی ترامپ فقط دیوار بی‌اعتمادی و حالت آماده‌باش ایران را تقویت می‌کند؛ و در طرف مقابل، تداوم اهرم فشار ایران بر گلوی تنگه هرمز نیز پذیرش و باورپذیری هرگونه توافقی را برای کاخ سفید ناممکن‌تر خواهد کرد.

چرا تهدید به «جهنم»، بزرگ‌ترین اشتباه محاسباتی ترامپ بود؟

📌آیا میز مجمع عمومی می‌تواند گام اول رسیدن به توافق باشد؟

اهمیت واقعی سفر مسعود پزشکیان به نیویورک در این نیست که او از پشت تریبون مجمع عمومی چه سخنانی بر زبان آورد؛ بلکه آزمون واقعی این است که آیا در زمان بازگشت او از نیویورک، سندی ملموس و قابل‌اجرا که اقدامات دو طرف را گام‌به‌گام مشخص کند، روی میز قرار گرفته است یا خیر.

طرف ایرانی پیش از این شروط خود برای بازگشایی مجدد تنگه هرمز را از طریق دوحه به آمریکا منتقل کرده بود. هم‌زمان، فرستاده‌های ویژه آمریکا و وزیر امور خارجه ایران نیز در نیویورک به مدت سه ساعت گفت‌وگوی غیرمستقیم داشتند.

این تماس‌ها شاید به‌تنهایی به یک توافق بنیادین و فوری ختم نشود، اما دست‌کم این فرصت را برای دو طرف فراهم می‌کند که تهدیدهای لفظی را به گام‌های عملی و قابل راستی‌آزمایی تبدیل کنند: ابتدا کدام بخش از محاصره باید برچیده شود؟ عبور و مرور کشتی‌های تجاری چگونه احیا شود؟ نظارت بر مواد هسته‌ای بر عهده چه نهادی باشد؟ و تسهیل تحریم‌ها با چه مکانیزمی فعال گردد؟ در یک توافق واقعی، مسئولیت‌ها و ضرب‌الاجل‌های هر یک از این گام‌ها باید با صراحت ثبت شود.

در نهایت، بحران میان ایران و آمریکا هرگز ناشی از نبود میز مذاکره نبوده، بلکه مشکل همواره بر سر «حرکت اول» و توافق روی نقطه آغاز بوده است. ایران حاضر نیست کنترل تنگه هرمز را به‌عنوان نخستین امتیاز واگذار کند؛ چرا که این گذرگاه، تنها اهرم مؤثری است که از طریق آن می‌تواند واشنگتن را دچار فشاری ملموس و گزنده کند.

آمریکا هم تمایلی ندارد پیش‌قدم شده و محاصره را لغو کند؛ زیرا این اقدام به معنای کنار گذاشتن سنگین‌ترین اهرم در راهبرد «مذاکره از موضع فشار» است. چنین بن‌بستی را شاید بتوان با تشدید تهدیدها سنگین‌تر کرد، اما هرگز نمی‌توان با لفاظی و خط‌ونشان کشیدن از آن عبور نمود.

همان‌طور که یکی از یادداشت‌های تحلیلی روزنامه مردم (人民日报/People’s Daily) تأکید کرده بود: کلید حل مناقشه نه در محاسبات تاکتیکی، بلکه در صداقت و حسن نیت استراتژیک نهفته است.

هنگامی که ترامپ پشت تریبون مجمع عمومی ایستاد و آن عبارت تند را به زبان آورد که «آیا باید آنها را به قعر جهنم بفرستم؟»، احتمالاً فکر می‌کرد برگ برنده‌ای رو کرده که تهران را وادار به عقب‌نشینی می‌کند.

اما ایران در بیش از چهار دهه تحریم، فشار و رویارویی نظامی یک درس تاریخی را خوب آموخته است: وقتی حریف با بلندترین صدای ممکن فریاد می‌کشد، معمولاً نشانه‌اش این است که دستش از همیشه خالی‌تر است.

پایان/

منبع: 【锐武评:伊朗总统刚下飞机,特朗普威胁:如果伊朗不达成协议,就下地狱】
https://m.toutiao.com/is/-2jlTvMUpgY/

۸ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35928

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =